هفته نامه نویدصبح

نشریه استان آذربایجان غربی

داستان کوتاه
نویسنده : مجید جعفرزاده کسیانی - ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱
 

                          داستان کوتاه                    « بوفالوها »                       نویسنده: مجید جعفرزاده کسیانی

 

گله ی بوفالوها(گاو میش های وحشی) در زیر حرارت تابش داغ وسوزان آفتاب ظهر تابستانی در حالی که از تشنگی له له می زنند، دور هم جمع شده اندو به آب رودخانه ای که در دور دست ها جاری است،خیره می شوند وهر از گاهی هم از فرط تشنگی به سوی آب هجوم می آورند اما تا چشمشان به کفتارهایی که در دو طرف گذرگاه آبی در کمین بوفالوها دندان تیز کرده وبه انتظار نشسته اند، می افتد،بی اختیار برمی گردند. تشنگی امانشان را بریده است.بعضی ها دراز می کشند بعضی هم دور گله می چرخند وبعد با حسرت به آب زلال رودخانه که از دور می درخشد خیره می شوند.

خشکسالی است وخاک دشت داغ وسوزان.همه ی برکه هایکی بعد از دیگری خشکیده اندو این تنها رودخانه نسبتا پر آبی است که از میان انبوهی از درختان ریز ودرشت جاری است.بوفالوها هر باری که به آب زده اند، نظاره گر دریده شدن یکی دو تا از همنوعانشان توسط کفتارها بوده اند.بوفالوها تا آنجایی که به یاد دارند همیشه از کفتارها ترسیده واز برابر شان فرار کرده اند.

اندکی می گذرد،خورشید به سمت غرب متمایل شده است،3تا از بچه بوفالوها جلو چشم پدر ومادرانشان تلف می شوند.«چشم آبی» بچه بوفالوی یک ساله ای است که جلو چشمانش،خواهر کوچکش،«شوکا» از تشنگی جان داده است.مادر شوکا به طرف جسد بی جان دخترش می رود.او را می بوید و

می لیسد،اشکهایش جاری است نگاهی به«چشم آبی» می اندازد که له له می زند ومی داند که او نیز دیگر تاب وتوانش را از دست خواهد داد وگاه جسد «چشم آبی» را هم جلو چشمانش مجسم می کند وبعد چشمی به طرف انبوه گله می چرخاند.خیل بوفالوهایی که با شاخهایی بلند وهیکلهایی بزرگ ایستاده وبه رودخانه خیره شده اند.

«چشم آبی »بی تابی می کند.خودش را به مادرش می چسباند.

- مادر من خیلی تشنه ام.من آب می خواهم.

مادر نگاهی از سر ترحم به چشم آبی می اندازد.لحظه ای بعد سر برمی گرداند وبه آب رودخانه خیره می شود. به خودش دل وجراتی داده چند گامی به سوی رودخانه برمی دارد.انبوه گله هم به دنبال او روان می شود اما تا چشم اش به کفتارها می افتد، می ایستد.گله به عقب برمی گردد.آفتاب همچنان می تابد.خیلی وقت است که ازابروباران خبری نیست .کم کم غروب نزدیک است وشب هنگام ، کار بوفالوها سخت تر خواهد شد

. بچه بوفالویی دیگر تلف میشود اما چشم آبی همچنان زنده است

- مادر!اگه نیاین من تنهایی میرم ها !

- نه پسرم!کفتارها می درنت!

- آخه مادر!منکه خودم از تشنگی دارم میمیرم ،چه فرقی می کند که به دست کفتارها بمیرم وخورده بشم یا اینکه خودم بمیرم! بذار هر اتفاقی که می خواد بیفته!( ونگاهی به جسد خواهرش، شوکا می اندازد)

مادر می بوسد ومی لیسد ونوازش اش می کند

- مادر! را ستی کفتار ها قوی هستند یا ما؟

مادر به فکر فرو می رود.تا کنون چنین سئوالی نه به ذهن اش خطور کرده بود ونه از کسی شنیده بود، مانده بود که در جواب چه بگوید ودر حالی که به لکنت افتاده بود،بریده بریده گفت:

- م م م ما .

- پس چرا از کفتارها می ترسیم ؟

- آ آ آ آخ خ خه

- آخه چی مادر؟

- آخه اونا خیلی وحشی اند.اونا درنده اند.

- یعنی دندونای اونا از شاخ های بلندما قوی ترودرنده تره؟

مادر بازهم به فکر فرو رفت.به شاخهای بلند ونوک تیز گله بوفالوها که در فضا می چرخیدند،خیره شد که مثل نور خورشید می درخشیدند وبعد دندان های کفتارها را جلو چشمانش مجسم نمود وبرای اولین بار آنها را با هم مقایسه کرد وبه فکر عمیق فرو رفت.

- مادر! کفتارها چند تا هستند؟

مادر این سئوال چشم آبی را هرگز نشنید

- مادر! پرسیدم کفتارها چند تا هستند؟

- چشم آبی عزیزم! اونا هر بار که به آب می زنیم حدود 20 تا 25 تایی میشن.

- مادر! ما چند تا هستیم؟

- مادر باز هم به فکر فرو رفت اما جواب چشم آبی را داد.

- 300 تایی میشیم.البته چن تایی از بی آبی وتشنگی که تلف شده اندو مرده اند.

- یعنی 300 بوفالوی گنده با شاخهای بلند از 30 کفتار کوچولو می ترسند؟

مادر دیگر نمی دانست چه بگوید واین بار واقعا از سئوال های چشم آبی کلافه ودرمانده شده بود.

- آره ! آره! راست میگی! این همه بوفالو با این شاخ های بلند وتیز! ( با خودش گفت)

- مادر! مگه خودت تو قصه هات بهم نگفتی که روزی چون آدما ی یه شهر لانه مورچه ها را آتش زده بودند با هم متحد شده و مثل سیل به شهر و آدمای آن شهر حمله کردند و به هر آدمی که می رسیدند ظرف چند ثانیه اونو می خوردند و از آدمی چند مشت استخوان چیزی باقی نمی ماند و حتی آدما با اسلحه و توپ و تانک هم نمی تونستن جلوی یورش مورچه ها بایستن و نهایتن مورچه های متحد همه اهالی   و آدمای یک شهر را فراری داده اند. یعنی ما مثل اون مورچه ها هم نیستیم که هر روز زیر پاهای ما له ولورده میشن؟

مادر یکدفعه در میان گله چرخی زد وبه جای اولش برگشت.همه بوفالوها رو به رودخانه ایستاده اند وکفتارها هم در آن سو در دو طرف گذرگاه در کمین . آنها یقین دارند که بالاخره بوفالوها به آب می آیند.

گله با سرعت به سوی رودخانه روان می شود. برق شوق در چشم کفتارها می درخشد وطعم لذیذ گوشت بوفالوها را در زبانشان مزه می کنند.

گله نزدیک ونزدیکتر می شود.گفتارها برای  حمله آماده می شوند.آفتاب غروب کرده واشعه ی سرخ رنگ اش از پشت کوهها در فضا پخش شده است. چند لاشخور در فضا می چرخند وجغدی بر بلندی درختی سترگ نشسته وبه بوفالوها می نگرد.کفتارها به سوی بوفالوها یورش می برند.

دها نشان باز و دندانهای خونی شان نمایان است.برخلاف همیشه، بوفالوها این بار فرار نمی کنند بلکه همچنان به سوی کفتارها که از روبرو به آنها حمله ور شده اند؛ هجوم می آورند.کفتارها،یک لحظه مات ومبهوت خشک شان می زند.به خیل بوفالوها که فاصله چندانی با آنها ندارند، خیره می شوند.گرد وخاک از میان سیل بوفالوها در فضا پیچیده است.چند تایی از کفتارها در زیر پاهای بوفالوها لت وپار می شوند وبقیه پا به فرار می گذارند.بوفالوها به آب می رسند ولاشخورها دور لاتشه ی کفتار ها حلقه می زنند.


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : مجید جعفرزاده کسیانی - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٦
 

پیامی از «مش قازانفر»به«اوباما»

باعنوان:

بارک اله...باراک!

جناب باراک حسین اوباما،رئیس جمهور منتصب نه ببخشید منتخب آمریکا،اگر چه میدانم که نمی دانی جنابعالی مهره منتخب سازمان های اطلاعاتی«سیا» و «موساد» بوده ای تا چهره مخدوش ومنفور استکبارجهانی را در عرصه های جهانی ترمیم بکنی واین امر هرگز میسر نمی شد مگر با انتصاب بازهم ببخشید انتخاب آن جناب که یک برده زاده سیاهپوست سیاه چرده روستایی آفریقایی تبار  کنیایی الا صل   آمریکایی الفرع ایرانی الشرع مسلمان بود.آری حسین آقا اگر نمی دانستی، بدان!«سیا» و«موساد»در کوران تبلیغات به اصطلاح انتخاباتی با ایجاد«سونامی بحران مالی» همانند سایر سونامی های طبیعی که اغلب از آمریکا سرچشمه گرفته وسپس دامن سایر کشورها را هم می گیرند ولی اینبار ساختگی که توراهم سوار بر امواج این سونامی نمود تا در انتخابات به اصطلاح آزاد ودموکراتیک(البته که کاملا غیر آزاد وغیر دموکراتیک بود)بعنوان یک رئیس جمهور«سیاه»روانه«کاخ سفید»بکند تا با گول دادن جهان وجهانیان از استکبار جهانی منفور ومطرود یک چهره محبوب به جهانیان به نمایش بگذارد وتو هم بعنوان یک موج سوار حرفه ای چه خوب بر این موج سونامی بحران مالی جهانی سوار شدی وپیروز میدان در آمدی! ومن بعنوان یک روستاوند این دهکده جهانی وبخاطر اصلیت ایرانی بودن تو ونیز به خاطر این زرنگی ات می گویم:بارک اله... باراک! اما جناب باراک!اینکه« سیا » می تواند با قایم نمودن نام میانی تو« حسین » که یک نام اسلامی است وکتمان نمودن مسلمان بودن تو سر آمریکائیها کلاه گذاشت، سر جهانیان کلاه بگذارد،سخت در اشتباه است،چرا که جهان وجهانیان به تدریج همه چیز را خواهند فهمید.باراک جان! از اینکه دوست ودشمن از اسرائیل گرفته تا طالبان والقاعده و... برایت تبریک گفتند،زیاد مغرور مباش! راستی جناب باراک! رئیس دولت چهل و چهارم آمریکا! ( از اینکه تورا رئیس دولت چهل و چهارم خطاب کردم تعجب نکن این از روی عادت ماست چون ما بعد از انقلاب دولت ها ومجلس هایمان را با اعداد ریاضی نامگذاری کرده ومی کنیم مثلا رئیس جمهور دولت نهم ویا مجلس هشتم)  ولی فکر نکنی که تعداد دولتها و مجلس های ما از شماها کمتر است نه جانم اگر ما تعداد دولت و مجلس های مان را از اول مثل شما ردیف می کردیم پشت سر خود مطمئن باش که از 100 تا و حتی 1000 ها هم تجاوز می کرد اما ما همه ی دولت و مجالس طاغوتی را از اول پیروزی انقلاب مان مچاله کر ده و به مچاله دانی تاریخ انداخته ایم. بگذریم، نمی دانم چند سال پیش بود که خواهرتان را در یکی از خیابان های شیراز دیده بودم واز او سراغ تورا گرفتم وگفته بود: داداشم باراک، با مادر بزرگ وپدر خوانده مان در کنیا است وبسختی روزگار را می گذراند. راستش دلم خیلی به حال ات سوخت اما حالا که به عنوان رئیس جمهور به کاخ سفید راه یافته ای خیلی خوشحالم ویک پیشنهاد مهم برایت می کنم وآن اینکه با توجه به اینکه در آمریکا سفید پوستان، سرخپوستان وسیاهپوستان زندگی می کنند، اگر بتوانی« کاخ سفید » را سه رنگ(سرخ- سیاه- سفید )بکنی، کار بزرگی کرده ای، یعنی شاهکار کرده ای! امیدوارم بتوانی این کار را بکنی ولی می دانم که نمی گذارند وامید وارم هرگز فراموش نکنی که همرنگ های تو(سیاهپوستان) حدود 30 سال قبل نه تنها حق انتخاب شدن بعنوان رئیس جمهور را نداشتند بلکه حتی حق انتخاب کردن وبه اصطلاح رای دادن را هم نداشتند یعنی در واقع بعنوان یک شهروند وروستاوند آمریکایی شناخته نمی شدند واینک که « سیا» در بازی شطرنج یک مهره «سیاه» را بعنوان « شاه » برگزیده است تا این اسکتبار جهانی را از ورطه نابودی خلاص کند،سعی کن گول نخوری! چون همه اینها وحتی انتخاب شدن تو،صرفا نمایشی است جهت فریب افکار عمومی جهانیان به منظور عملی ساختن نقشه های شوم شیطانی خویش. راستی جناب با راک !    سعی کن تا می توانی از (اهود باراک) دوری کنی و نیز از (رایس) ! منظورم را که می فهمی ! اگر هم نمی فهمی که می دانم نمی فهمی سعی کن بفهمی! و این را هم بدان که تو واقعن بد شانس ترین رئیس جمهوری آمریکا در طول تاریخ هستی در عین حالیکه خوش شانسترین آنها هم بوده ای . اینو می دانستی؟می دانم که نمی دانستی تقصیر هم نداری چون . . . ! و اما چون 2 روز دیگر روانه کاخ سفید خواهی شد این نامه را برایت نوشته و می فرستم تا قبل از شروع به کاربعد ازمراسم تحریف نه ببخشید ، تحلیف، به دستت برسد و مواظب باش که جواب را فراموش نکنی ! و اگر بخواهی از احوالات اینجانب باخبر بوده باشی سلامتی حاصل و بر قرار است و هیچگونه نگرانی در میان نیست . نگرانی فقط از دوری و مفارقت شما می باشد که آن هم امید وارم با دیدار روی زیبایتان در بغداد و پذیرایی جانانه ای با (کفش) برطرف گردد! کلام آخر اینکه جناب باراک، خیلی مواظب باش !

                                                                (مش قازانفر)


 
comment نظرات ()

 
موزوئ اینشا :چاقوی زن جان را تعریف کنید !
نویسنده : مجید جعفرزاده کسیانی - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢
 

    موزوء اینشاء:  چاقوی زن جان را تعریف کنید

 

                                          نویسنده: وحید نادری – کلاس دوم

 

من اسلن چاقو را دوست ندارم و از چاقو و چاقوکشی خیلی بدم می آید. پدرم حی می قوید  بچه ها نباید دست به چاقو بزنند من حم حی به حسن می قویم: خترناکه حسن! دست به چاقو نذن و با آن باذی نکن! من چاقوی زن جان را دیده ام و از آن خیلی خیلی   ذیاد میترسم چون خیلی خترناک است، البته چاقوی مرد جان را حنوذ ندیده ام. چاقوی زن جان دست و پای عادم را می برد. از چاقوی زن جان در کارحای دام داری و کشاورزی و خوانه داری حم استفاده می کنند که این خیلی خوب است ولی چون یک بار در عاشپذ خوانه دست مادرم را برید من از آن میترسم البته اگر با چاقوی زن جان دست دشمنان را ببریم خیلی خوب است فگت دست مرا و مادرمرا نبرد بهتراست ولی اگر دست دیگران مسلن دوستم حسن را ببرد اشکالی ندارد. پس نتیجه میگیریم که چاقوی زن جان حم خوب است و حم بد است. وقتی خوب است که با آن دام داری و کشاورزی و خانه داری و زن داری و زن بورداری بکنیم و اگر لاذم شد دست و پای دشمن را هم ببریم و وقتی بد است که دست من و مادرمن را ببرد. در آخر اینشایم را با یک شعر پایان می کنم و از موعلم ازیزم می خاحم که به من 20 بدحد تا در عاینده بتوانم یک دکتر شوم و یک شغلی و مغلی برای خودم پیدا کنم مسلن وزیر شوم البته اگر وزیر شوم به موعلم ازیزم که خیلی برایم زهمت می کشد یک شغل خوبی پیدا خاحم کرد.

زنده باد چاقوی زن جان                         مرده باد دشمن نادان


 
comment نظرات ()

 
طنزستان
نویسنده : مجید جعفرزاده کسیانی - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢
 

طنزستان

 

زندگی یکسره طنز است، شما می دانید ؟!                 شهر ما مثل نطنز است ، شما می دانید ؟!

 

* محمد هاشمی : دولت نهم اشک مردم را در می آورد

  *گول اوغلان : اشک شوق است جانم

* احمدی نژاد : آنقدر قطعنامه دهند تا قطعنامه دانشان پاره شود

* زری خانوم : مثل مرغ نوبار خالا که آنقدر تخم داد تا تخم دانش پاره شد

 

* الهام خطاب به دانشجویان : یک شغل را بچسبید

* داش اصغر: بچسب تا بچسبیم چون چسبهای رازی

 

* مطهری : قانون در مورد آقازاده ها اجرا نمی شود

* نازلی خالا: در مورد خانم زاده ها چطور؟

 

* چاوز: باید هر چه زودتر به ایران بروم

* توزوخان : آره جانم عجله کن به وطن دوم ات برگرد

 

* علی مزروعی : دولت نهم قطار اقتصادی کشور را از ریل خارج کرد

* دیلسیز قولاقسیز : قطاری که دنده وترمز نداشته باشد اینجوری می شود دیگر

 

* اخبار : ایران در صدر وارد کنندگان گندم قرار گرفت

* مش جابار : باید به خاطر کسب این مقام تبریک گفت

 

* رئیس جمهور : به جوانان گواهینامه ازدواج بدهید

* مش قازانفر : پایه یک یا پایه دو ؟

 

* بوش : من غرق در گناهم

* گول اوغلان : همه اش تقصیر« رایس » است

 

* محرابیان: لازم باشد از پژو شکایت می کنیم

* داش اصغر : از پیکان 48 خوابیده چطور ؟

 

* چاوز : آماده ام تا سال 2021 رئیس جمهور باشم

* توزو خان: تو که رئیس جمهور مادام العمر هستی هوگو جان !

 

* عبدالهی : نفت 500 دلار هم مشکلات ما را حل نمی کند

* داش اصغر : نفت 5 دلار چطور ؟

 

* شمخانی : عاقل تر از آنم کاندیدا شوم

* مش قازانفر: یعنی آنهایی که کاندیدا می شوند . . .اند زبانم لال ؟!

 

* کروبی : قهر نتیجه ای ندارد

* خاله خاتون : آره جانم هر که قهر بکند سهم او را می خورند

 

* خاتمی : اشتیاقی برای ریاست جمهوری ندارم

* داش اصغر: برای قورمه سبزی چطور؟

 

* حجاریان : ما ناز خاتمی را نمی کشیم

* دیلیسز قولاقسیز : ما ناز هیچ کس را نمی کشیم

* محسن رضایی : دعا کنید کاندیدا نشوم

*  زری خانوم : اوا خدا مرگم بده! نکنه میخوای مثل اوباما همه چی رو تغییر بدی ؟

 

* بادامچیان : خاتمی رای ندارد

* اشرفی اصفهانی : خاتمی 30 میلیون رای دارد

 

*خاتمی دارم فکر می کنم

* داش اصغر : مثل ایکی یو سان؟

* خاتمی : تصمیم گیری برایم مشکل شده است

 

*روحانی : نخبه گان توصیه کرده اند کاندیدا شوم

* محسن رضایی : برای شرکت در انتخابات شرط دارم

 

* الهام : خداوند آقای احمدی نژاد را رئیس جمهور نگه دارد

* باهنر : احمدی نژاد رئیس جمهور 8 ساله است

* زری خانوم : اوا ! محمود خان که 50 سال بیشتر سن دارد

 

* الهام : هیچ مردی در دنیا وجود ندارد که زن ذلیل نباشد

* مش قازانفر: الا من

 

* صفار: فرهنگ بی ارشاد راه به جایی نمی برد

* گول اوغلان : ارشاد بی فرهنگ چطور؟

 

*خاتمی : وضعیت کنونی باید تغییر کند

* دیلسیز قولاقسیز : محمد جان! نکنه اینو از اوباما یاد گرفتی ؟

 

* رایس : هنوز مرد دلخواهم را نیافته ام

*نازلی خالا: آنقدر بگرد تا بترشی ! پیر دختر ترشیده !

 

*مشایی :آمریکا فرو نمی پاشد

*نازلی خالا: اما من خواب دیدم می پاشد

 

* زیبا کلام : دولت نهم این 200 میلیارد دلار را چه کرده؟

*داش اصغر: به تو چه؟

 

*غلامعلی افروز: در ازدواج نباید به شناسنامه نگاه شود

* مش قازانفر: صحیح است

 

* رئیس شورای فتوای مصر: زنان می توانند هر ضربه شوهرانشان را با 2 ضربه پاسخ دهند

* زری خانوم: آخ که گل گفتی !

 

*اخبار وجراید: ازدواج نیمه مستقل در راه است

* داش اصغر: به ما هم می رسد؟

 

*خداداد عزیزی: چوپان دروغگو شده ام

* توزوخان: جایزه ات با من

 

*جراید: حداد به خریداران مجلس با پول هشدار داد

* دیلسیز قولاقسیز: 100 میلیونی؟

 

* فلاحیان: حمایت از دولت نهم ضروری است

* داش اصفر: سنگ اندازی به دولت هشتم وهفتم و غیره هم واجب

 

* سید احمد علم الهدی: اوباما شیطان سیاه است

* مش جابار: ای شیطان سیاه، شیطان بزرگ!

 

* متکی : به اوباما باید فرصت داد

* مش جابار: به شیطان نباید فرصت داد

 

* مدیر عامل استقلال: هفته ای 2 ساعت می خندم

*دیلسیز قولاقسیز: من هم هفته ای 2 ساعت گریه می کنم

 

* احمدی نژاد: دانشگاهها به کارخانه های تولید مدرک تبدیل نشوند

* نازلی خالا: این مدرک دکترا چه ها که نمی کند

 

**اخبار: شترها بیمه می شوند

*مش قازانفر: الاغ ها چطور؟

 

*اخبار:القاعده اوباما را به اسلام دعوت کرد

*نازلی خالا: احمدی نژاد هم به عدالت ومهرورزی

 

*وزیر خارجه اردن: ایران خیلی سلطه طلب است

*داش اصغر: اردن استان نوزدهم ماست

 

*نیویورک تایمز به احمدی نژاد: نامه تبریک کافی نیست به دولت اوباما کمک کنید

* زری خانوم: چشم حتما! با تخسیر ببخشید تسخیر دفتر حفاظت از منافع شیطان بزرگ در تهران این کار را خواهیم کرد

 

*فرید من: دنیا باید به آمریکا پول بدهد

* گول اوغلان: مگه بره ره است؟ نکند آمریکا کدخدای دهکده جهانی است و(صدی دو) می خواهد؟

 

*جراید: بزرگراه منتهی به جهنم در مکزیک کشف شد

*زری خانوم: بابا یک میانگذری هم به بهشت کشف کنید

 

*جراید :زن برزیلی هنگام تشییع جنازه بر اثر اصابت تابوت همسرش به سرش جان سپرد

*داش اصغر: به این می گویند همسر وفادار

 

*جرابد: دولت به زنان بیوه 400 هزار تومان کمک می کند

* زری خانوم در گوشی به نوبارخالا: میگم چطوره زودی طلاق بگیریم؟

 

*مشاور رئیس جمهور: طرح تحول اقتصادی حق مسلم ماست

* مش قازانفر: اینهمه حق مسلم داشتیم ونمی دانستیم

 

*شیخ عراقی: ایران باید به عراق غرامت بدهد، ما طلبکاریم

* مش جابار: نه بابا ؟ !

 

*کروبی: از دولت اصلاحات ضربه خوردم

* گول اوغلان: از شیخ اصلاحات چطور؟

 

*جراید: عبداله اوجالان نوازنده می شود

* توزوخان: بن لادن هم خواننده می شود

 

*جراید: دفاتر همسر یابی تا سیس می شوند

* داش اصغر در گوشی به توزوخان: میگم چطوره یه دفتر همسر یابی تاسیس بکنیم؟

 

* جنتی: دانشگاه ها دختران را نپذیرند

* مش جابار: میگم چطوره اصلا همه دانشگاه ها را جمع بکنیم؟

 

*رئیس جمهور: هر عدالتی را قبول نداریم

* داش اصغر: الا عدالت احمدی نژاد ی

 

*جراید: ورود با کفش به کاخ سفید ممنوع شد

* یک معلم مسلمان: کفش الزیدی را 10 میلیون دلار می خرم

* مش قازانفر: من 100 میلیون دلار می خرم

* متکی : لنگه کفش حاصل دیپلماسی بوش بود

* توزوخان : چه دیپلماسی بوداری!

* هوگو چاوز: وزیر خارجه ام کفش سایز 48 می پوشد

* داش اصغر: هوگو جان مواظب باش بهت شلیک نکنه

 

*عضو کمسیون فرهنگی مجلس: اینترنت مانند یک سگ هار است

* دیلسیز قولاقسیز: یکی از این سگ های هار در دفتر ماست لطفا این سگ ها ر  را از اینجا دور کنید!

 

*مک کین: پس از شکست شبیه بچه می خوابم بلند می شوم وگریه می کنم

* خاله خاتون: از پستونک استفاده کن جانم!

 

* وزیر راه :به جای ماشین از شتر استفاده بکنیم

 

*توزو خان :نه ؛ همین الاغ برایمان کافیه

 

*خاتمی : تا 2 هفته آمدن یا نیامدنم را اعلام می کنم

 

*خاتمی بعد از 2 هفته : یا من یا میرحسین

 

*مش قازانفر : یا من  یا مش جابار

 

* مشاور احمدی نژاد : مطبوعات به مرخصی استعلاجی بروند

 

* دیلسیز قولاقسیز : ایشالاه که خدا شفاشون بده؛ اما بعد از اتمام مرخصی ؛ گواهی پزشکی یادشون نره !

آقا تهرانی: گرانی را پیگیری می کنیم

*خاله خاتون: اگر دستگیرش کردید لطفا مجازاتش کنید

 


 
comment نظرات ()

 
سخن مدیر مسئول
نویسنده : مجید جعفرزاده کسیانی - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢
 

سخن مدیر مسئول              مجید جعفرزاده کسیانی

 

30 مین شماره از نشریه نوید صبح را در حالی منتشر می کنیم که به 30 مین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی نزدیک می شویم.اخیرا مراسمی هم با عنوان 30 سال قانونگذاری با دعوت از دولتمردان وقانونگذاران 30 ساله از جناحین وگروه های مختلف در مجلس شورای اسلامی برگزار گردید ونهایتا موضوع طرح تشکیل(دولت وحدت ملی)در خفاء مطرح شد ولی به گوش همگان رسید واینکه ابداع وابتکار این طرح از جانب چه فرد یا گروه وجناحی هم که بوده باشد برای نگارنده وشاید هم برای همه آحاد مردم چندان تفاوتی نمی کند اگر چه شاید مبتکرویا احتمالا مبتکران این طرح به این ایده ی ابتکاری خویش مفتخر بوده وبر خود ببالند اما آنچه در طرح مذکور به باد فراموشی ونادیده گرفته شده همانا(مردم)می  باشد. مردمی که صاحبان اصلی این انقلاب بوده و هستند. مردمی که با نثار جان و مال خویش این انقلاب را به رهبری حضرت امام (ره) به پیروزی رساندند وبا ایثارو فداکاریها یشان 8سال در برابر متجاوزان شجاعانه مقاومت وپایداری کردند ونگذاشتند حتی ذره ای به خاک وطن وانقلابشان تعدی گردد اما اینک در آستانه 30 مین سالگرد پیروزی انقلاب، متاسفانه انگار از سوی برخی سران گروه ها وجناحهای سهام خواه آنچه نادیده انگاشته می شود،همان مردم می باشد واین سئوال در اذهان عمومی متبادر می گردد که نکند خدای ناکرده بعد از 30 سال جناح سالاری بر مردم سالاری غلبه یافته است؟!

راستی سران احزاب،گروه ها وجناحین، یمن ویسار اعم از به اصطلاح اصلاح طلب واصول گرا و...

چگونه این حق را به خود می دهند که در زیر یک سقف وبه دور از چشم مردم،خود را میراث دارخوان انقلاب دانسته و با تقسیم توافقی قدرت رئیس جمهوری و وزرای آن را دردولت دهم بین خود تقسیم کرده وهر یک سهمی از این خوان قدرت به ارث ببرند؟!

قدرتی که نشئت گرفته از مردم واراده مردمی می باشد.براستی اگر سران گروه ها و جناح ها در خفاء به توافق برسند که مثلا ریئس جمهور این دوره از فلان جناح وفلان وزرا از جناح بهمان باشد،در آن صورت جایگاه مردم وملت،ملتی که بنا به فرموده امام راحل بنیانگذار این نظام

(میزان رای مردم است)کجا خواهد بود ومعنا ومفهوم انتخابات چه خواهد شد؟!آیا منظور وهدف مبتکران طرح دولت وحدت ملی همانا دولت توافقی وخدای ناکرده انتصابی است؟! که امیدوارم هرگز اینگونه نباشد چرا که در این صورت با یستی فاتحه ی ملت ومردم وانتخابات را خواند.انتخاباتی که دستاورد هزاران شهید گلگون کفن می باشد ویا نکند رکن جمهوریت نظام، رکنی زینتی واضافی است که دیگر نیازی بدان نیست؟ رکنی که در طول این 30 سال آماج حملات برخی افراط گرایانی گردیده که هر از گاهی با تیشه بر ریشه ی این رکن رکین نظام کوبیده اند.از سویی مگرخدای ناکرده نظام وانقلاب وکشور دچار بحرانی گردیده که ملت از آن غافل است ونا محرم وسران گروه ها با این طرح در صدد نجات کشور وانقلاب هستند؟! مگر نه این است که دولت وحدت ملی زمانی بکار می آید که تفرقه واختلاف تمامی بدنه ی نظام وکشور را فرا گرفته باشد؟ آیا بهتر نبود لااقل  به جای (دولت وحدت ملی) واژه ی  (دولت وحدت جناحی) بکار برده میشد؟! چرا که   ملت  ایران همیشه و در همه ی صحنه ها در طول 30 سال وحدت و یکپارچگی خویش را حفظ نموده و آن را به نحوی شایسته به نمایش گذارده است و اگر خدای نکرده جناحها و برخی گروه ها بین شان بر سر قدرت اختلافی افتاده است آن را به حساب ملت مگذارند! اما نه! نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بعد از 30 سال در مرحله ی ثبات کامل،به رهبری رهبر معظم انقلاب با اقتدار به راه وعمرپر برکت خویش ادامه خواهد داد.(اسلامیت) و (جمهوریت) دو بال این نظام مقدس بوده که در صورت فقدان یکی ، پرواز با دیگری مشکل آفرین خواهد بود. وچه زیبا وبا تاکید فرموده حضرت امام خمینی (ره)که:

« جمهوری اسلامی » نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد!.


 
comment نظرات ()

 
تبریک
نویسنده : مجید جعفرزاده کسیانی - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۸
 

با سلام به همه ی خوانندگان و نخوانندگان هفته نامه : (نوید صبح) فرا رسیدن سال جدید و عید سعید و باستانی نوروز را به همه ی عزیزان و هم میهنان گرامی در هر کجای عالم تبریک عرض نموده و امیدوارم سال جدید سالی خوب و پر برکت و عاری از غم اندوه به همه گان بوده باشد.انشااللاه!


 
comment نظرات ()